پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۶۳ - رؤیای راحتی

در دور زندگی به جز از غم ندیده‌ام

یک روز خوش ز عمر به عمرم ندیده‌ام

گفتم ببینم اینکه شب راحتی به خواب

دیدم ز دست هجر تو دیدم ندیده‌ام

گفتند دم ز عمر غنیمت توان شمرد

من در شمار عمر خود آن دم ندیده‌ام

از سال و ماه و هفته و ایام زندگی

یک روز عید غیر محرم ندیده‌ام

از اولین سلالهٔ آدم الی کنون

زین خانواده یک نفر آدم ندیده‌ام

چندین هزار رشتهٔ مهر و وفا گسیخت

یک رشته ناگسیخته محکم ندیده‌ام

با دیدهٔ خیال و تصور که ممکن است

گردد دو دل به هم یکی آن هم ندیده‌ام

جز طرهٔ پریش تو و روزگار خویش

ز اوضاع چرخ درهم و برهم ندیده‌ام

جز جام می که عقده‌گشای غم است و بس

کس در خرابه مملکت جم ندیده‌ام

عارف به غیر بارگه پیر می‌فروش

گردن برای کرنش کس خم ندیده‌ام

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۶۵ - گریهمگو چه سان نکنم گریه، گریه کار من است
  2. شمارهٔ ۶۶ - شکوهمن و ز کس گله، حاشا، کی این دهن دارم
  3. شمارهٔ ۶۷ - اشعار عارف به مناسبت خودکشی شاعری جواناشک بعد از تو جهان آب نما کرده به چشم
  4. شمارهٔ ۶۸ - غزل پوشالیچه دادخواهی از این دادخواهِ پوشالی
  5. شمارهٔ ۶۹می‌خواستی دگر چه کند کرد یا نکرد
  6. شمارهٔ ۷۰ - به ادوارد براونبه سال شصتم عمرت، نوید جشن رسید
  7. شمارهٔ ۷۱ - صدای نالهٔ مظلومتو دادگر شو اگر رحم دادگر نکند
  8. شمارهٔ ۷۲ - خانه‌به‌دوشدوش تحت‌الحنک انداخته زاهد بر دوش
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.