پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۶۴ - غزلی راجع به کلنل محمد تقی خان

زنده به خون‌خواهی‌ات هزار سیاووش

گردد از آن قطره خون که از تو زند جوش

عشق به ایران به خون کشیدت و این خون

کی کند ایرانی ار کس است فراموش

دارد اگر پاس قدر خون تو زیبد

گردد ایران هزار سال سیه‌پوش

همسری نادرت کشاند به جایی

کار که تا نادرت کشید در آغوش

از پی کسب شرف کشید شرافت

تا نفس آخر از تو غاشیه بر دوش

شعلهٔ شمع دلاوری و رشادت

گشت در این مملکت ز بعد تو خاموش

جامهٔ ننگین لکه‌دار به تن کرد

دوخت هر آن بی‌شرف به قتل تو پاپوش

سر سر خود به خاک بردی و برداشت

از سر و سر تو نبش قبر تو سرپوش

قبر تو گر نبش شد چه باک به یادت

ریخته در مغزها مجسمهٔ هوش

مست شد از عشق گل به نغمه درآمد

بلبل، و عارف ز داغ مرگ تو خاموش

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۶۶ - شکوهمن و ز کس گله، حاشا، کی این دهن دارم
  2. شمارهٔ ۶۷ - اشعار عارف به مناسبت خودکشی شاعری جواناشک بعد از تو جهان آب نما کرده به چشم
  3. شمارهٔ ۶۸ - غزل پوشالیچه دادخواهی از این دادخواهِ پوشالی
  4. شمارهٔ ۶۹می‌خواستی دگر چه کند کرد یا نکرد
  5. شمارهٔ ۷۰ - به ادوارد براونبه سال شصتم عمرت، نوید جشن رسید
  6. شمارهٔ ۷۱ - صدای نالهٔ مظلومتو دادگر شو اگر رحم دادگر نکند
  7. شمارهٔ ۷۲ - خانه‌به‌دوشدوش تحت‌الحنک انداخته زاهد بر دوش
  8. شمارهٔ ۷۳ - مژده و نیشتر غزل ذوقینمود با مژه کاری که نیشتر نکند
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.