پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۶۸ - غزل پوشالی

چه دادخواهی از این دادخواهِ پوشالی

ز شاهِ کشورِ جم جایگاهِ پوشالی

به جای تاجِ کیانی و تختِ جم مانده است

حصیرِ پاره به جا و کلاهِ پوشالی

به قدر یک سرِ مویی عَدو نیندیشد

از این سپهبد و از این سپاهِ پوشالی

ز آه سینهٔ پوشالی آتش‌افروزیم

به کاخ و قصر و به این بارگاهِ پوشالی

ببین چه غافل و آرام خفته این ملّت

چو گوسفند در آرامگاهِ پوشالی

پناهِ ملّت مجلس بُوَد چو گردد چاه

پناهگاه بسوز این پناهِ پوشالی

بگو چگونه ز دنیا گذشته‌ای درویش

که دل نمی‌کنی از خانقاهِ پوشالی

بهار آمد و عارف نمی‌شود سرسبز

ز باغ و لاله و خرّم گیاهِ پوشالی

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۷۰ - به ادوارد براونبه سال شصتم عمرت، نوید جشن رسید
  2. شمارهٔ ۷۱ - صدای نالهٔ مظلومتو دادگر شو اگر رحم دادگر نکند
  3. شمارهٔ ۷۲ - خانه‌به‌دوشدوش تحت‌الحنک انداخته زاهد بر دوش
  4. شمارهٔ ۷۳ - مژده و نیشتر غزل ذوقینمود با مژه کاری که نیشتر نکند
  5. شمارهٔ ۷۴ - بار فلکغم هجر تو نیمه‌جانم کرد
  6. شمارهٔ ۷۵ز طفلی آنچه به من یاد داد استادم
  7. شمارهٔ ۷۶ - باز یاد از کلنل محمد تقی خانبرای اینکه مگر از تو دل نشان گیرد
  8. شمارهٔ ۷۷ - غزل جمهوری: غزل اول ماهوربه مردم این همه بیداد شد ز مرکز داد
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.