پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۶۶ - شکوه

من و ز کس گله، حاشا، کی این دهن دارم

ز غیر شکوه ندارم ز خویشتن دارم

مجوی دشمن من غیر من که من دانم

چه دشمنی است که عمری است من به من دارم

نهان به کوری چشم پلیس مخفی شهر

پی هلاکت خود هر شب انجمن دارم

نخست گو چه کنی کوه جان بکن، ایراد

ز کنده‌کاری فرهاد کوهکن دارم

ز بس که مردمک دیده دید مردم بد

دگر ز مردمک دیده سوءظن دارم

چه چشم داشت توان داشتن ز ملّتِ پست

که سربلندی و فخر از نداشتن دارم

به تنگ آمدم از دست زندگی، بدرم

به تن اگرچه همین کهنه پیرهن دارم

ز دست بی‌کفنی زنده‌ام بگو با مرگ

مکن درنگ شنیدی اگر کفن دارم

ز نای نالهٔ خود کف زنم به سر چون دف

به مشت باز چه حاجت به کف زدن دارم

شده است خانهٔ کیخسرو آشیانهٔ جغد

منِ خرابه‌نشین دلخوشم وطن دارم

چو مال وقف شریعت‌مدار می‌دزدد

من از چه رَه گله از دزد راهزن دارم

چو لیدران خطاکار و زاهدان ریا

از این سپس سر مردم فریفتن دارم

چو مرغ در قفس از بهر آشیان عارف

هوای از قفسِ تن گریختن دارم

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۶۸ - غزل پوشالیچه دادخواهی از این دادخواهِ پوشالی
  2. شمارهٔ ۶۹می‌خواستی دگر چه کند کرد یا نکرد
  3. شمارهٔ ۷۰ - به ادوارد براونبه سال شصتم عمرت، نوید جشن رسید
  4. شمارهٔ ۷۱ - صدای نالهٔ مظلومتو دادگر شو اگر رحم دادگر نکند
  5. شمارهٔ ۷۲ - خانه‌به‌دوشدوش تحت‌الحنک انداخته زاهد بر دوش
  6. شمارهٔ ۷۳ - مژده و نیشتر غزل ذوقینمود با مژه کاری که نیشتر نکند
  7. شمارهٔ ۷۴ - بار فلکغم هجر تو نیمه‌جانم کرد
  8. شمارهٔ ۷۵ز طفلی آنچه به من یاد داد استادم
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.