پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۵۸ - خنده پس از گریه

به سر کویت اگر رخت نبندم چه کنم

واندر آن کوی اگر ره ندهندم چه کنم

من ز در بستن و واکردن میخانه به جان

آمدم گر نکنم باز و نبندم چه کنم

غم هجران و پریشانی و بدبختی من

تو پسندیدی اگر من نپسندم چه کنم

مانده در قید اسارت تن من وان خم زلف

می‌کشد، می‌روم افتاده به بندم چه کنم

من به اوضاع تو ای کشور بی‌صاحب جم

نکنم گریه پس از گریه نخندم چه کنم

آیت روی تو ز آتشکده زردشت است

من بر آن آتش سوزان چو سپندم چه کنم

خون من ریختی و وصل تو شد کام رقیب

من به ناچار دل از مهر تو کندم چه کنم

شرط عقل است سپس راه جنون گیرم و بس

عارف آسوده من از ناصح و پندم چه کنم

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۶۰ - دمکرات و اعتدالمرا عقیده پیرار و پارسالی نیست
  2. شمارهٔ ۶۱ - سپاه عشقسپاهِ عشقِ تو مُلکِ وجود ویران کرد
  3. شمارهٔ ۶۲ - سعی جز در پی تکمیل معارف غلط استدل که در سایه مژگان تو فارغ بال است
  4. شمارهٔ ۶۳ - رؤیای راحتیدر دور زندگی به جز از غم ندیده‌ام
  5. شمارهٔ ۶۴ - غزلی راجع به کلنل محمد تقی خانزنده به خون‌خواهی‌ات هزار سیاووش
  6. شمارهٔ ۶۵ - گریهمگو چه سان نکنم گریه، گریه کار من است
  7. شمارهٔ ۶۶ - شکوهمن و ز کس گله، حاشا، کی این دهن دارم
  8. شمارهٔ ۶۷ - اشعار عارف به مناسبت خودکشی شاعری جواناشک بعد از تو جهان آب نما کرده به چشم
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.