پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۵۹ - خسروان بیگانه‌پرست وکلای خائن!

ای طرّه‌ات کلف به رخ آفتاب‌کن

روی تو آفتاب و مه اندر نقاب‌کن

تیر نگاه چشم تو رستم به غمزه دوز

مویت کمند گردن افراسیاب‌کن

آهوی جان شکار دو چشمت به گاه خشم

از یک نگاه تند دل شیر آب‌کن

آوخ ز دست مردم چشمت فتاده‌اند

دنبال خانه دل مردم خراب‌کن

یک مرد انقلابی از این دور انقلاب

ای زن نشد چو چشم تو شهر انقلاب‌کن

مرد و زن قجر بود این فرقشان که هست

آن مملکت‌خراب‌کن این دل‌خراب‌کن

نابود باد خسرو آن کشوری که خواست

بیگانه در قلمرو مالک‌رقاب‌کن

بر باد رفته باد هر آن مجلسی که هست

خاکش وکیل و خائن و دزد انتخاب‌کن

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۶۱ - سپاه عشقسپاهِ عشقِ تو مُلکِ وجود ویران کرد
  2. شمارهٔ ۶۲ - سعی جز در پی تکمیل معارف غلط استدل که در سایه مژگان تو فارغ بال است
  3. شمارهٔ ۶۳ - رؤیای راحتیدر دور زندگی به جز از غم ندیده‌ام
  4. شمارهٔ ۶۴ - غزلی راجع به کلنل محمد تقی خانزنده به خون‌خواهی‌ات هزار سیاووش
  5. شمارهٔ ۶۵ - گریهمگو چه سان نکنم گریه، گریه کار من است
  6. شمارهٔ ۶۶ - شکوهمن و ز کس گله، حاشا، کی این دهن دارم
  7. شمارهٔ ۶۷ - اشعار عارف به مناسبت خودکشی شاعری جواناشک بعد از تو جهان آب نما کرده به چشم
  8. شمارهٔ ۶۸ - غزل پوشالیچه دادخواهی از این دادخواهِ پوشالی
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.