پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۵۲ - در استقبال غزل رئیس الوزرا

ای بارگاه حسن تو محمود ایاز کن

وی خسروان به پیش ایازت نیاز کن

ویرانه ساز کعبهٔ دل‌ها چو سومنات

محمودی ای به کشور جان ترکتاز کن

چشم بهانه گیر تو دنبال فتنه کرد

هی بی‌جهت به خلق در فتنه باز کن

ابروی چون هلال نوت قد هلال ساز

روی چو خور فروخته‌ات جان‌گداز کن

چشمت به دستیاری مژگان ز هر کنار

چون صعوه صید دل کن و در چنگ باز کن

عمری‌ست ناز می‌کشم از مهوشان ولیک

هرگز ندیده‌ام چو تو مهروی ناز کن

ای بی‌نیاز از همه چیز همچو بولشویک

هر جا که رو کنی همه را سرفراز کن

تو شمع بزم غیری و من در غمت مدام

پروانه‌وار شب به سحر سوز و ساز کن

مگذار در غم تو بمیرم به شرط آنک

تا زنده‌ام تو ناز کن و من نیاز کن

شب شد، چه شد که یار نیامد؟ یقین فتاد

چنگ رقیب روده به صحبت دراز کن

ممتاز در میانهٔ خوبانِ عالمی

ای امتیاز حسن تو لغو امتیاز کن

عارف، قسم به عشق و به ناموس عشق، نیست

در راه عشق دوست حقیقت مجاز کن!

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۵۴ - عدل مزدک پایداری عشق!به غیر عشق نشان از جهان نخواهد ماند
  2. شمارهٔ ۵۵ - دل کارگر زلف سرمایه‌دار!چه گویمت که چه از دست یار می‌گذرد
  3. شمارهٔ ۵۶ - مساوات عشقدر عشق بدان فرقِ شهنشاه و گدا نیست
  4. شمارهٔ ۵۷ - هجر و سفر عارف دربه‌درعمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت
  5. شمارهٔ ۵۸ - خنده پس از گریهبه سر کویت اگر رخت نبندم چه کنم
  6. شمارهٔ ۵۹ - خسروان بیگانه‌پرست وکلای خائن!ای طرّه‌ات کلف به رخ آفتاب‌کن
  7. شمارهٔ ۶۰ - دمکرات و اعتدالمرا عقیده پیرار و پارسالی نیست
  8. شمارهٔ ۶۱ - سپاه عشقسپاهِ عشقِ تو مُلکِ وجود ویران کرد
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.