پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۵۱ - گریه

هزار عقده ز دل ای سرشک واکردی

بیا بیا که چه خوش آمدی صفا کردی

ز چیست سرزده بیرون شدی ز روزن چشم

چه شد که سِرّ دل افشا و برملا کردی

همیشه خواب خوشت دور، کور کردی چشم

به آن فرشته دلم را تو آشنا کردی

تو هیچ عهد نبستی که نشکنی وین بار

چرا به وعدهٔ بیگانگان وفا کردی

دلم شکستی و زین دل شکستنت شادم

که بنده‌ای را همسایه با خدا کردی

ز بس که سرزده رفتی و آمدی ای فکر

تو خانهٔ دل من کاروانسرا کردی

تو درس هجر ز بس دادی‌ام به مکتب عشق

مرا ز وصل چو طفل گریزپا کردی

فراق روز مرا تیره‌تر ز زلف تو کرد

ببین که دشمنی ای دوست تا کجا کردی

به سان بخت من ای شه ز تخت برگردی

که ملتی را از یک سفر گدا کردی

برو که جغد نشیند به خانه‌ات ای شیخ

چه خانه‌ها که تو محتاج بوریا کردی

بلای دست تو مطرب به مغز واعظ شهر

بزن که مجلس ما را تو کربلا کردی

تمام عمر به می همنشین شدی عارف

چه دوستی است که با نطفهٔ زنا کردی

به کنج میکده گر منزوی شدی خوش باش

ز خلق دور شدی دوری از بلا کردی

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۵۳ - شکایت تلخمحیط گریه و اندوه و غصه و محنم
  2. شمارهٔ ۵۴ - عدل مزدک پایداری عشق!به غیر عشق نشان از جهان نخواهد ماند
  3. شمارهٔ ۵۵ - دل کارگر زلف سرمایه‌دار!چه گویمت که چه از دست یار می‌گذرد
  4. شمارهٔ ۵۶ - مساوات عشقدر عشق بدان فرقِ شهنشاه و گدا نیست
  5. شمارهٔ ۵۷ - هجر و سفر عارف دربه‌درعمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت
  6. شمارهٔ ۵۸ - خنده پس از گریهبه سر کویت اگر رخت نبندم چه کنم
  7. شمارهٔ ۵۹ - خسروان بیگانه‌پرست وکلای خائن!ای طرّه‌ات کلف به رخ آفتاب‌کن
  8. شمارهٔ ۶۰ - دمکرات و اعتدالمرا عقیده پیرار و پارسالی نیست
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.