پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۴۳ - آرزو

بیمار درد عشق و پرستارم آرزوست

بهبود زان دو نرگس بیدارم آرزوست

یاران شدند بدتر از اغیار گو به دل

کای یار غار صحبت اغیارم آرزوست

ای دیده خون ببار که یک ملتی به خواب

رفته است و من دو دیدهٔ بیدارم آرزوست

ایران خراب‌تر ز دو چشم تو ای صنم

اصلاح کار از تو در این کارم آرزوست

بیدار هر که گشت در ایران رود به دار

بیدار و زندگانی بیدارم آرزوست

ایران فدای بوالهوسی‌های خائنین

گردیده یک قشون فداکارم آرزوست

خونریزی آنچنان که ز هر سوی جوی خون

ریزد میان کوچه و بازارم آرزوست

در زیر بار حس شده‌ام خسته راه دور

با مرگ گو خلاصی از این بارم آرزوست

بیزار از آن بُدَم که در آن ننگ و عار نیست

امروز از آنچه عمری بیزارم آرزوست

مشت معارف ار دهن شیخ بشکند

زین مشت کم نمونهٔ خروارم آرزوست

حق واقف است وقف به چنگال ناکسان

افتاده دست واقف اسرارم آرزوست

تجدید عهد دورهٔ سلطان حسین گشت

یک مرد نو چو نادر سردارم آرزوست

ما را به بارگاهِ شَه عارف اگرچه راه

نَبوَد و لیک پاکیِ دربارم آرزوست

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۴۵ - فرقه‌بازی و جهالت!ز بس به زلفِ تو دل بر سرِ دل افتاده
  2. شمارهٔ ۴۶ - جمهوری عشق سلطنت حسنعشق! مریزادت آن دو بازوی پر زور
  3. شمارهٔ ۴۷ - تیغ زبان پرده‌های ریا!محشر هرجا روم آنجا سرِ پا خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۴۸ - تمدن بی تربیت نسوان سفر نیمه راه!بِفِکَن نقاب و بگذار در اشتباه مانَد
  5. شمارهٔ ۴۹ - خوش آن زمانخوش آن زمان که دلم پای‌بند یاری بود
  6. شمارهٔ ۵۰ - یادگار یک صباح خماری!دیشب خرابی میم از حصر و حد گذشت
  7. شمارهٔ ۵۱ - گریههزار عقده ز دل ای سرشک واکردی
  8. شمارهٔ ۵۲ - در استقبال غزل رئیس الوزراای بارگاه حسن تو محمود ایاز کن
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.