پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۴۶ - جمهوری عشق سلطنت حسن

عشق! مریزادت آن دو بازوی پر زور

قادر و قاهر تویی و ما همه مقهور!

سلطنت حسن را دوام و بقایی

نیست مباش ای پسر مخالف جمهور!

روی مپوشان که بیش از این نتوان دید

جلوه کند آفتاب و روی تو مستور

شانه به زلفت مزن که خانهٔ دل‌هاست

چوب مکن بی‌جهت به لانهٔ زنبور

پای اجانب بریده گردد از ایران

چشم بداندیش اگر ز روی تو شد دور

دست خودی پای اجنبی ز میان برد

مملکت اردشیر و کشور شاپور

نخوت و کبر اینقدر چرا و چرایی

از پی حُسنِ دو روزه این همه مغرور

همدم بیگانگان مباش و بپرهیز

عاقبت از جنس بد ز وصلهٔ ناجور

عارف اگر کهنه شد ترانهٔ مزدک

نغمه‌ای از نو علاوه کن تو به تنبور!

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۴۸ - تمدن بی تربیت نسوان سفر نیمه راه!بِفِکَن نقاب و بگذار در اشتباه مانَد
  2. شمارهٔ ۴۹ - خوش آن زمانخوش آن زمان که دلم پای‌بند یاری بود
  3. شمارهٔ ۵۰ - یادگار یک صباح خماری!دیشب خرابی میم از حصر و حد گذشت
  4. شمارهٔ ۵۱ - گریههزار عقده ز دل ای سرشک واکردی
  5. شمارهٔ ۵۲ - در استقبال غزل رئیس الوزراای بارگاه حسن تو محمود ایاز کن
  6. شمارهٔ ۵۳ - شکایت تلخمحیط گریه و اندوه و غصه و محنم
  7. شمارهٔ ۵۴ - عدل مزدک پایداری عشق!به غیر عشق نشان از جهان نخواهد ماند
  8. شمارهٔ ۵۵ - دل کارگر زلف سرمایه‌دار!چه گویمت که چه از دست یار می‌گذرد
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.