پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۴۵ - فرقه‌بازی و جهالت!

ز بس به زلفِ تو دل بر سرِ دل افتاده

گذارِ شانه بر آن طُرّه مشکل افتاده

ز فرقه‌بازیِ اَحزابِ دل در آن سرِ زلف

چه کشمکش که میانِ من و دل افتاده

دلم بسوخت که بر صورتِ تو خالِ سیاه

به سانِ ملّتِ محکومِ جاهل افتاده

بسوز از آتشِ رخ این حجاب و روی نما

تو جان بخواه که جان غیر قابل افتاده

ز بس که خون ز غمت ریختم به دل از چشم

دلم چو غرقه ز دریا به ساحل افتاده

به جز جنون نَبَرَد رَه به سوی کعبهٔ عشق

که بارِ عقل در این راه بر گل افتاده

گرفته نورِ جهان‌تابِ علم عالَم و شیخ

پیِ مُباحِثهٔ بی‌دلایل افتاده

سپردمت به رقیبان و با تو کارم نیست

از آنکه کار به دست اراذل افتاده

تو هرج و مرجیِ دربارِ عشق بین، عارف

میانِ این همه دیوانه عاقل افتاده

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۴۷ - تیغ زبان پرده‌های ریا!محشر هرجا روم آنجا سرِ پا خواهم کرد
  2. شمارهٔ ۴۸ - تمدن بی تربیت نسوان سفر نیمه راه!بِفِکَن نقاب و بگذار در اشتباه مانَد
  3. شمارهٔ ۴۹ - خوش آن زمانخوش آن زمان که دلم پای‌بند یاری بود
  4. شمارهٔ ۵۰ - یادگار یک صباح خماری!دیشب خرابی میم از حصر و حد گذشت
  5. شمارهٔ ۵۱ - گریههزار عقده ز دل ای سرشک واکردی
  6. شمارهٔ ۵۲ - در استقبال غزل رئیس الوزراای بارگاه حسن تو محمود ایاز کن
  7. شمارهٔ ۵۳ - شکایت تلخمحیط گریه و اندوه و غصه و محنم
  8. شمارهٔ ۵۴ - عدل مزدک پایداری عشق!به غیر عشق نشان از جهان نخواهد ماند
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.