پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹

کام از می لعلم مده کز می خمار آید مرا

من عاشق درد توام درمان چه کار آید مرا

در انتظار همدمان جانم شد و غیر از اجل

کو همدمی کز در درون بی انتظار آید مرا

حسن تو ای رشک ملک آن جلوه بر من کرده است

کز دیدن خورشید و مه بر دل غبار آید مرا

گر بر کنار من روان صد جوی باشد ز آب چشم

سرو روانی همچو تو کی در کنار آید مرا

هان ای رقیب محتشم فخر تو از جاه است و من

درویش سلطان مشربم فخر تو عار آید مرا

مرغ شب آهنگ غمم دور از خسان باشم چو گل

گل چون بدست خس فتد در دیده خار آید مرا

اهلی چراغ جان من بار دگر روشن شود

آن شمع اگر بعد از اجل سوی مزار آید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱دل اگر کوه شود عاشق جانباز تو را
  2. شمارهٔ ۱۲تا چند خشم و ناز و کین برخیز و باز از در درآ
  3. شمارهٔ ۱۳دلا خراب مکن نقش بت پرستی را
  4. شمارهٔ ۱۴بزلف اگر ببری جان بی قرار از ما
  5. شمارهٔ ۱۵گر نامه بی‌نامِ خوشت بوسد زبان خامه را
  6. شمارهٔ ۱۶سجده بت گرچه باشد نامسلمانی مرا
  7. شمارهٔ ۱۷خط چو مهر گیا تا نموده‌ای ما را
  8. شمارهٔ ۱۸ما چنین بی‌خود اگر یار رسد بر سر ما
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.