پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

بزلف اگر ببری جان بی قرار از ما

فدای یک سر موی تو صد هزار از ما

بجان دوست که جان با تو در میان داریم

چو در کنار نیایی مکن کنار از ما

اگر نه حسن تو بی اختیار دل بردی

عنان دل که ربودی به اختیار از ما

بروز مستی وصل تو ما چه دانستیم

که روزگار کشد کین بروزکار از ما

اگر چه سوخته ایم از غم تو دلشادیم

که نیست بر دل کس ذره یی غبار از ما

مپرس خون شهیدان و عفو کن یارب

مباد آنکه شود دوست شرمسار از ما

مکن حکایت تلخی چو کوهکن اهلی

که مانند قصه شیرین بیادگار از ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶سجده بت گرچه باشد نامسلمانی مرا
  2. شمارهٔ ۱۷خط چو مهر گیا تا نموده‌ای ما را
  3. شمارهٔ ۱۸ما چنین بی‌خود اگر یار رسد بر سر ما
  4. شمارهٔ ۱۹روز ابر است و دهد ساقی جان ساغر ما
  5. شمارهٔ ۲۰چند باشد چو مسیحا سر افلاک تو را
  6. شمارهٔ ۲۱گر به فانوس خیال آیی چو شمع اغیار را
  7. شمارهٔ ۲۲ای داده زآستان خود آورارگی مرا
  8. شمارهٔ ۲۳آتشین لعلی که همچون شمع جان سوزد مرا
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.