پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

ما چنین بی‌خود اگر یار رسد بر سر ما

که خبر می دهد ار دل نتپد در بر ما؟

لحظه‌ای باش که از شوق تو آییم به هوش

گر پی پرسش ما آمده‌ای بر سر ما

تا دل سوخته خاکستر گلخن نشود

ننهد تن سگ کوی تو به خاکستر ما

جرعه‌ای بخش که چون لاله ز غم سوخته‌ایم

تا به کی بشکنی از سنگ ستم ساغر ما

تن ز غم خاک شد و دیده ز نم خشک نشد

آه از این سوز دل و وای ز چشم تر ما

زان دل از میوه بستان سلامت کندیم

که بود سنگ ملامت چون سگان در خور ما

در ما بسته زلفین بتان شد اهلی

حلقه کعبه گرفتن نگشاید در ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰چند باشد چو مسیحا سر افلاک تو را
  2. شمارهٔ ۲۱گر به فانوس خیال آیی چو شمع اغیار را
  3. شمارهٔ ۲۲ای داده زآستان خود آورارگی مرا
  4. شمارهٔ ۲۳آتشین لعلی که همچون شمع جان سوزد مرا
  5. شمارهٔ ۲۴تیره شد از توبه، ساقی طبع شورانگیز ما
  6. شمارهٔ ۲۵به رخ تو مه‌جبینان حسدست یک‌به‌یک را
  7. شمارهٔ ۲۶این است نهان از نمک آن تازه‌جوان را
  8. شمارهٔ ۲۷دل زنده شوم چون نگرم سیم‌تنان را
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.