پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

دل زنده شوم چون نگرم سیم‌تنان را

جان تازه کند دیدن بت برهمنان را

عاشق که در آتش نرود چون زن هندو

نامش ننهی مرد که ننگ است زنان را

در خیل بتان چشم تو تا زد مژه بر هم

بشکست به یک غمزه صف صف‌شکنان را

چون لاله به جز داغ وفا هیچ نیابی

گر چاک کنی سینه خونین‌کفنان را

صد جامه شود همچو گل از شوق تو پاره

گر مست کند بوی تو گل‌پیرهنان را

زاهد‌صفت آدم نبود هر که نخواهد

حلوای نبات لب شیرین‌دهنان را

چون بلبل از اوصاف گل روی تو اهلی

نگذاشت ز مستی به سخن هم‌سخنان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹تا تو چو شمع می‌کنی تیز نظر به سوی ما
  2. شمارهٔ ۳۰کوثر کجا و لعل روان‌بخش او کجا
  3. شمارهٔ ۳۱ز عاشقان همه قصد جراحت است او را
  4. شمارهٔ ۳۲یک ره چو غنچه خنده‌زنان بین به سوی ما
  5. شمارهٔ ۳۳از که نالم که فغان از دل ریش است مرا
  6. شمارهٔ ۳۴آتش‌رخی کز یاد او آهی ز جان خیزد مرا
  7. شمارهٔ ۳۵آن کعبه‌ی جان سوی خود می‌خواند از یاری مرا
  8. شمارهٔ ۳۶بس که خطش سوخت از غم صددل نومید را
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.