پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

یک ره چو غنچه خنده‌زنان بین به سوی ما

باشد که بشکفد گل دولت به روی ما

ای نوبهار جان مگر از ابر رحمتت

رنگی برآورد چمن آرزوی ما

سر‌رشته گم مکن که ز عهد ازل تو را

پیوند دوستی است به هر تار موی ما

صد ره اگر ز سجده به پایش نهیم سر

کی سر به ما نهد صنم تند‌خوی ما

شد جام جم سفال سبوی شکسته‌ام

بی‌خاصیت نبود شکست سبوی ما

تا خون ما نریخت حریف و چو می نخورد

چون شیشه دست برنگرفت از گلوی ما

بوی محبت از دل اهلی دمد چو مشک

ای گل نگاه دار دل ما به بوی ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴آتش‌رخی کز یاد او آهی ز جان خیزد مرا
  2. شمارهٔ ۳۵آن کعبه‌ی جان سوی خود می‌خواند از یاری مرا
  3. شمارهٔ ۳۶بس که خطش سوخت از غم صددل نومید را
  4. شمارهٔ ۳۷بهل حکایت شیرین به کوهکن ما را
  5. شمارهٔ ۳۸گر کند ابر کرم میل تن خاکی ما
  6. شمارهٔ ۳۹که ره دهد سوی آن سایه همای مرا
  7. شمارهٔ ۴۰آه کز دست دل این سینه ریش است مرا
  8. شمارهٔ ۴۱گر التفات بود شمع مجلس ما را
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.