پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

گر التفات بود شمع مجلس ما را

به کیمیای نظر زر کند مس ما را

مرو ز دیده که نقش بنفشه خالت

بجای مردم چشم است نرگس ما را

تو خود بگو صفت حسن خود که دوزخ تو

چه جای فهم بود عقل بی‌حس ما را

به غیر علم نظر درس ما نگفت استاد

نبود علمی ازین به مدرس ما را

مگو که بتکده از چیست خانه دل تو

که طرح کار چنین شد مهندس ما را

بزرگوار خدایا مراد ما این است

که یار کس نکنی یار و مونس ما را

در آب خلوت اهلی که مجلس انس است

ز شمع چهره برافروز مجلس ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳شیشه پر از زهر چند چرخ ستم‌ پیشه را
  2. شمارهٔ ۴۴نبود از عاشقی بیم ملامت سینه‌ ریشان را
  3. شمارهٔ ۴۵جایی که بجوش آرد گل بلبل زاری را
  4. شمارهٔ ۴۶مژده گل چه میدهی عاشق مستمند را
  5. شمارهٔ ۴۷جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را
  6. شمارهٔ ۴۸زدرد میرم و گویی که بیش از این بادا
  7. شمارهٔ ۴۹از بس که خورم بر جگر از طعنه سنان‌ها
  8. شمارهٔ ۵۰غم ندارد ز گدایی تن غم پرور ما
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.