پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را

کو شمع که آتش زند این بوالهوسان را

ای گل که دمد از نفست بوی بنفشه

زنهار مکن همدم خود هیچ کسان را

خونابه حسرت همه تاچند خورم من

یکبار هم این می بچشان همنفسان را

آن لب گرم از پافکند سر زنشم چند

در شهد گرفتاری خود بس مگسان را

شد قافله و خسته دلان تشنه بماندند

ای خضر به فریاد رس این باز پسان را

صد نرگس رعناست حسود چمن تو

ای سرو بپوش از گل رخ چشم خسان را

اهلی به سر کوی تواش ترس عسس نیست

مست است و سگ کوچه شمارد عسسان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹از بس که خورم بر جگر از طعنه سنان‌ها
  2. شمارهٔ ۵۰غم ندارد ز گدایی تن غم پرور ما
  3. شمارهٔ ۵۱پنجه خطاست با بتان خسته دل خراب را
  4. شمارهٔ ۵۲چون رنجه شود خوی تو از همسری ما
  5. شمارهٔ ۵۳ای خضر که همدم شده‌ای آب بقا را
  6. شمارهٔ ۵۴کوی تو که من از همه کس واپسم آنجا
  7. شمارهٔ ۵۵به خلوت بهل شیخ دل مرده را
  8. شمارهٔ ۵۶پس از اجل به که روشن شود نکویی ما
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.