پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

غم ندارد ز گدایی تن غم پرور ما

گو هما سایه دولت مفکن بر سر ما

در سفالین قدح و ساغر شه باده یکی است

غایت این است که از زر نبود ساغر ما

آتش ما چه حدیث است که آبش بکشد

بلکه سوزد جگر دجله زخاکستر ما

حذر از شعله سوز دل ما باید کرد

زان که جز در رگ جان ها نخلد نشتر ما

چشم ما تشنه لبان بحر شد از اشک چه سود

که لبی تر نکند گریه چشم تر ما

ما چنین پای به گل همچو نهال از غم تو

خوشتر از آب روان می‌گذری از بر ما

اهلی آن مه چو نخواندت سگ خود ناله مکن

ما گداییم تکلف نبود در خور ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲چون رنجه شود خوی تو از همسری ما
  2. شمارهٔ ۵۳ای خضر که همدم شده‌ای آب بقا را
  3. شمارهٔ ۵۴کوی تو که من از همه کس واپسم آنجا
  4. شمارهٔ ۵۵به خلوت بهل شیخ دل مرده را
  5. شمارهٔ ۵۶پس از اجل به که روشن شود نکویی ما
  6. شمارهٔ ۵۷ای بی‌تو از خون بسته گل مژگان من بر خارها
  7. شمارهٔ ۵۸هوای دیدنت ای ترک تند خوست مرا
  8. شمارهٔ ۵۹به هم متاب دگر سنبل پریشان را
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.