پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

هوای دیدنت ای ترک تند خوست مرا

نگاه کن که هلاک خود آرزوست مرا

من شکسته چنان تلخ کامیی دارم

که آب بی لب تو زهر در گلوست مرا

تنم به خواب عدم رفت و همچنان بینم

که با خیال لبت دل به گفتگوست مرا

از آن شبی که چو گل در کنار من بودی

هنوز خرقه صد پاره مشکبو‌ست مرا

کنون که برق فراقم چو نخل بادیه سوخت

چه وقت سبزه و گشت کنار جوست مرا

جگر کبابم و مخمور و تشنه لب امشب

دل پیاله ندارم سر سبوست مرا

چنان فرو شده ام در خیال او اهلی

که وصل دوست نماید خیال دوست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰زلف چو مار او کشد در دهن بلا مرا
  2. شمارهٔ ۶۱کس نبودش خبر از زشتی و زیبایی ما
  3. شمارهٔ ۶۲این حسن و ملاحت نگر آن کان نمک را
  4. شمارهٔ ۶۳دل اگر زغم خروشد چه غم از خروش اورا
  5. شمارهٔ ۶۴پیش تو دیده گر نبود غرق خون مرا
  6. شمارهٔ ۶۵اگرچه از رخ خود چشم بسته یی ما را
  7. شمارهٔ ۶۶اگر تو وصل نبخشی چه چاره سوخته را
  8. شمارهٔ ۶۷چون شمع اگرچه آنمه مهرش گداخت ما را
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.