پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

این حسن و ملاحت نگر آن کان نمک را

کاتش زده در رشته جان شمع فلک را

دامان ملک گرچه نیالود درین خاک

بر خاک نشینان تو رشک است ملک را

از حسرت ماه تو که بر اوج سماک است

صد قطره خون در جگر افتاده سمک را

زان کان نمک ای دل مجروح چه نالی

خاموش که ضایع نکنی حق نمک را

کس راز میان تو گمانی به یقین نیست

ره در دهنت هم نه یقین است و نه شک را

رسوایی من نیست ز سنگین دلی تو

من خود زر قلبم چه گناه است محک را

اهلی است چنان مست توای کعبه مقصود

کز شوق درون گل شمرد خار و خسک را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴پیش تو دیده گر نبود غرق خون مرا
  2. شمارهٔ ۶۵اگرچه از رخ خود چشم بسته یی ما را
  3. شمارهٔ ۶۶اگر تو وصل نبخشی چه چاره سوخته را
  4. شمارهٔ ۶۷چون شمع اگرچه آنمه مهرش گداخت ما را
  5. شمارهٔ ۶۸پیش از آن کین گرد هستی سر زند از خاک ما
  6. شمارهٔ ۶۹در گریبان ریز ساغر زاهد سالوس را
  7. شمارهٔ ۷۰زشت است کان نکورو از حد برد جفا را
  8. شمارهٔ ۷۱چون تو گویی سخن‌، این دلشده را گوش کجا
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.