پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

زشت است کان نکورو از حد برد جفا را

گر بد نیاید او را طاقت نماند ما را

تا چند عاشقان را خوبان به رشک سوزند

یارب جزای خود ده این قوم بی وفا را

افسوس ای عزیزان کز بهر بی وفایی

بیگانه کردم از خود یاران آشنا را

چون کوهکن نیابد شیرین کسی وگرنه

فرهاد بر تراشد چون او ز سنگ خارا

گر پارساست دلبر گو مِی منوش با کس

تا خون بجوش ناید رندان پارسا را

هرچند کز غم آخر بر باد داد خاکم

بر دل مباد گردی آن کعبه‌ی صفا را

از دوستان شکایت اهلی نه شرط یاری است

یا ترک دوستی کن یا دل بنه جفا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲نقشبندی که کسان عاشق و مستند او را
  2. شمارهٔ ۷۳نیست آن در که ز گوش آمده تا دوش ترا
  3. شمارهٔ ۷۴باز چون شمع سحر رشته جان سوخت مرا
  4. شمارهٔ ۷۵ز فتراک‌ِ سوارِ من ، چه معراجی است آهو را
  5. شمارهٔ ۷۶چون به زنجیر محبت بسته یی پای مرا
  6. شمارهٔ ۷۷چه عقل و دانش و هوشیست بر کمال مرا
  7. شمارهٔ ۷۸بود که گریه بشوید خط گناه مرا
  8. شمارهٔ ۷۹گر شبی بردارد آن شمع از مه عارض نقاب
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.