پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

ز فتراک‌ِ سوارِ من ، چه معراجی است آهو را

سرِ آن آهویی گردم ، که قربان می‌شود او را

نکوخویی ز خوبان ، رشکِ عاشق بار می‌آرَد

از آن نیکویان دل می‌دهم خوبان بدخو را

به محراب دعا ابروی او می‌جویم و چون من

دعاگویی‌ست در هر گوشه آن محراب ابرو را

کنون سختست محرومی که بعد از آشنایی‌ها

سر بیگانگی با من بود آن سرو دلجو را

از آن یوسف چو یعقوبم کجا روشن شود دیده

که بویی هم دریغ آید ز من آن عنبرین‌بو را

دل من گر پریشان شد مبادا زلفش آشفته

سر چوگان سلامت باد اگر زخمی رسد گو را

به یاد وصل او اهلی مکن افغان که در بزمش

ملک چون درنمی‌گنجد که یاد آرد سگ کو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷چه عقل و دانش و هوشیست بر کمال مرا
  2. شمارهٔ ۷۸بود که گریه بشوید خط گناه مرا
  3. شمارهٔ ۷۹گر شبی بردارد آن شمع از مه عارض نقاب
  4. شمارهٔ ۸۰یامن ناصبور را سوی خود از وفا طلب
  5. شمارهٔ ۸۱پای‌بوس آن بت سنگین‌دل یاقوت‌لب
  6. شمارهٔ ۸۲کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب
  7. شمارهٔ ۸۳از جوش گریه دارم پیشت خروش امشب
  8. شمارهٔ ۸۴سخن چه حاجت اگر دل مقابل افتادست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.