پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

سخن چه حاجت اگر دل مقابل افتادست

زبان چه کار کند کار بادل افتادست

دلا، تغافل او التفات پنهان است

مگو که یار زحال تو غافل افتادست

من از محیط محبت همین نشان دیدم

که استخوان شهیدان به ساحل افتادست

زمانه دشمن و من بی زبان و بخت زبون

تو رحم اگر نکنی کار مشکل افتادست

بر آستان تو اهلی غلام دیرین است

ولی به داغ قبول تو مقبل افتادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶باز از بویت دل پژمرده در نشوو نماست
  2. شمارهٔ ۸۷گر کعبه نشین بامن مستش سر ناز است
  3. شمارهٔ ۸۸بس که دل پر آتشم بهر تو آه کرده است
  4. شمارهٔ ۸۹گشاد صد دل از آن غنچه شکر خند است
  5. شمارهٔ ۹۰من و مجنون دو اسیریم که غم شادی ماست
  6. شمارهٔ ۹۱چهره از تیغ تو پر خون دردم کشتن خوش است
  7. شمارهٔ ۹۲هرگز هوس سایه‌ام از فر هما نیست
  8. شمارهٔ ۹۳اگر چه ساقی جان می نهاد در دستت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.