پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

گشاد صد دل از آن غنچه شکر خند است

به یک کرشمه او کار خلق در بند است

به خنده نمیکنت که بر دلم دارد

حق نمک که فزون از هزار سوگند است

که زلفت از دل من گر هزار بار برد

مرا به هر سر مویت هزار پیوند است

مباش غره به حسن ای پسر که مستی حسن

هزار یوسف مصری به چاه افکند است

سری به باد هر ذره رفت در ره عشق

شهید عشق که داند که در جهان چند است

چو جنگ نیست، تورا گوشمال هجران بس

چه احتیاج نصیحت چه حاجت پند است

به آب خضر نبود احتیاج اهلی را

کنون به درد سفال سگ تو خرسند است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱چهره از تیغ تو پر خون دردم کشتن خوش است
  2. شمارهٔ ۹۲هرگز هوس سایه‌ام از فر هما نیست
  3. شمارهٔ ۹۳اگر چه ساقی جان می نهاد در دستت
  4. شمارهٔ ۹۴به قتلم اینهمه خشم و عتاب حاجت نیست
  5. شمارهٔ ۹۵مست می و ساقیم تا نفسی باقی است
  6. شمارهٔ ۹۶عقده زلف تو سر رشته تقدیر من است
  7. شمارهٔ ۹۷ای که چون چشم خوشت نرگس مخموری نیست
  8. شمارهٔ ۹۸بی اختیار ماست که دل بیقرار ازوست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.