پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

من و مجنون دو اسیریم که غم شادی ماست

هر که این شیوه ندانست نه از وادی ماست

پاس شمع رخ ساقی به دعا می داریم

کین چراغی است که در ظلمت غم هادی ماست

آن سبکبار نهالیم که در باغ جهان

سرو آزاد چمن بنده آزادی ماست

گر ندانیم ره و رسم جهان طعنه مزن

زانکه نادانی ما غایت استادی ماست

بخت اگر یار شود یار هم از ما باشد

زانکه بیزاری معشوق ز بیزادی ماست

گرچه ما خانه خرابیم ولی دلشادیم

که غم خانه کنی در پی آبادی ماست

گرچه رندیم و تهی دست چو اهلی شادیم

چرخ را با همه حشمت حسد از شادی ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲هرگز هوس سایه‌ام از فر هما نیست
  2. شمارهٔ ۹۳اگر چه ساقی جان می نهاد در دستت
  3. شمارهٔ ۹۴به قتلم اینهمه خشم و عتاب حاجت نیست
  4. شمارهٔ ۹۵مست می و ساقیم تا نفسی باقی است
  5. شمارهٔ ۹۶عقده زلف تو سر رشته تقدیر من است
  6. شمارهٔ ۹۷ای که چون چشم خوشت نرگس مخموری نیست
  7. شمارهٔ ۹۸بی اختیار ماست که دل بیقرار ازوست
  8. شمارهٔ ۹۹در عهد تو آسوده کس از داغ ستم نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.