پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

به قتلم اینهمه خشم و عتاب حاجت نیست

چو می کشد غم عشقم شتاب حاجت نیست

تو شمع بزمی و صد خانه روشن از رویت

بهر کجا که تویی آفتاب حاجت نیست

اگر شراب نباشد تو باشی ای ساقی

بیا که صحبت ما را شراب حاجت نیست

ما که قبله حاجت شد آستانه تو

بکعبه رفتنم از هیچ باب حاجت نیست

دلا چو مرغ قفص چاره تو تسلیم است

چه میطپی بنشین اضطراب حاجت نیست

عذاب ظلمتت غم بهر آب خضر مکش

برای یکدم آب این عذاب حاجت نیست

خموش اهلی اگر توبه ات دهند از عشق

حدیث بیهده گو را جواب حاجت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶عقده زلف تو سر رشته تقدیر من است
  2. شمارهٔ ۹۷ای که چون چشم خوشت نرگس مخموری نیست
  3. شمارهٔ ۹۸بی اختیار ماست که دل بیقرار ازوست
  4. شمارهٔ ۹۹در عهد تو آسوده کس از داغ ستم نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۰به عهد یوسف من کز فرشته افزون است
  6. شمارهٔ ۱۰۱نور دو چشم کز برم بریده رفته است
  7. شمارهٔ ۱۰۲چو سوختم از عشق و شستم از جان دست
  8. شمارهٔ ۱۰۳شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.