پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

چو سوختم از عشق و شستم از جان دست

هنوز گریه نمی داردم ز دامان دست

به خاک پای تو ساقی که مردم از حسرت

ترحمی، که تو داری به آب حیوان دست

بده به تشنه لبان جرعه یی که ساغر بخت

چنانکه آمدازین دست می رود زان دست

چو گل ز خون دلم دامنت نشان دارد

در آستین چه کنی همچو غنچه پنهان دست

ز جیب چاک بدیوانگی چه عیب بود

مرا که عشق نمی دارد از گریبان دست

تو یوسفی چه عجب گر زدیدنت چون گل

بخون خویش بود غرقه صدهزاران دست

بیاد قبله ابروی آن صنم اهلی

گشاده اند به حق کافر و مسلمان دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴گویم سیاه بختی ام از دود آه کیست
  2. شمارهٔ ۱۰۵گرچه حسن همه کس آفت اهل نظرست
  3. شمارهٔ ۱۰۶نیازمند ترا رسم خود پسندی نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۷باز از سر زلف دل آشفته خبر یافت
  5. شمارهٔ ۱۰۸بسکه به دل می زنم سنگ که دلدار رفت
  6. شمارهٔ ۱۰۹تاخریدار تو شد گل آبرو صدجا فروخت
  7. شمارهٔ ۱۱۰عاشق مجنونم و صحرای غم جای من است
  8. شمارهٔ ۱۱۱گمره عشقم و نبود به من مست گرفت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.