پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

بسکه به دل می زنم سنگ که دلدار رفت

کار دل از دست شد دست هم از کار رفت

حال چه پرسی زمن از هجر سوخت

کار به مردن کشید قصه ز گفتار رفت

بود مرادم که زود شب بشود روز وصل

کی به مراد کسی چرخ ستمکار رفت

عمر گرانمایه رفت هجر در آمد زدر

پای گریزم نماند قوت رفتار رفت

ساقی مجلس برفت بزم بر آمد بهم

گل زچمن شد برون رونق گلزار رفت

اهلی اگر جان کنی صرف سگانش رواست

زانکه در آن حلقه دوش ذکر تو بسیار رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰عاشق مجنونم و صحرای غم جای من است
  2. شمارهٔ ۱۱۱گمره عشقم و نبود به من مست گرفت
  3. شمارهٔ ۱۱۲وقت طرب ایام گل و موسم کشت است
  4. شمارهٔ ۱۱۳جز از وصال تو با کس سر وصولم نیست
  5. شمارهٔ ۱۱۴من سری دارم که بر خاک ره از جولان اوست
  6. شمارهٔ ۱۱۵لوح خاک ما به خون نقش از دل صد چاک ماست
  7. شمارهٔ ۱۱۶شمعی که گرم خشم تر از برق لامع است
  8. شمارهٔ ۱۱۷در بت پرستی قبله ام چون آن بت روحانی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.