پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

گمره عشقم و نبود به من مست گرفت

که چنین می بردم او که مرا دست گرفت

خاک ره گشتن ما عین سرافرازی بود

چشم کوتاه نظر همت ما پست گرفت

موج بحر کرم افکند مرادم به کنار

ورنه این صید نشاید به دو صد شست گرفت

از وجود و عدم یار فراغت دارد

هستی ام نیستی و نیستی ام هست گرفت

اهلی از عشق تو شد کافر و زنار پرست

نام ایمان به زبان بهر زبان بست گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳جز از وصال تو با کس سر وصولم نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۴من سری دارم که بر خاک ره از جولان اوست
  3. شمارهٔ ۱۱۵لوح خاک ما به خون نقش از دل صد چاک ماست
  4. شمارهٔ ۱۱۶شمعی که گرم خشم تر از برق لامع است
  5. شمارهٔ ۱۱۷در بت پرستی قبله ام چون آن بت روحانی است
  6. شمارهٔ ۱۱۸آن شوخ سوارست و سوی ما گذرش نیست
  7. شمارهٔ ۱۱۹بر صید حرم تیغ مزن زانکه حرام است
  8. شمارهٔ ۱۲۰تا نقش نعل اسبت محراب اهل دین است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.