پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

اگر چه ساقی جان می نهاد در دستت

حقیقتی دگرست این که می کند مستت

پی نظاره خود جام جم تو را دادند

تو خود نگاه نکردی که چیست در دستت

تو آن گلی که چو من صدهزار سوخته را

بباد دادی و بر دل غبار ننشست

دلا به چشم تو صدخار اگر شکست آن گل

همین بس است که در چشم غیر نشکستت

تورا به چرخ بلند آفتاب خواند از مهر

چو سایه خاک نشین کرد همت پستت

خمار هجر بود با می وصال بترس

طمع مدار که در وصل دل ز غم رستت

چو صید کشته مجو خونبها از او اهلی

بس است این که به فتراک خویش بر بستت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵مست می و ساقیم تا نفسی باقی است
  2. شمارهٔ ۹۶عقده زلف تو سر رشته تقدیر من است
  3. شمارهٔ ۹۷ای که چون چشم خوشت نرگس مخموری نیست
  4. شمارهٔ ۹۸بی اختیار ماست که دل بیقرار ازوست
  5. شمارهٔ ۹۹در عهد تو آسوده کس از داغ ستم نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۰به عهد یوسف من کز فرشته افزون است
  7. شمارهٔ ۱۰۱نور دو چشم کز برم بریده رفته است
  8. شمارهٔ ۱۰۲چو سوختم از عشق و شستم از جان دست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.