پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

باز از بویت دل پژمرده در نشوو نماست

معجز عیسا که می گویند بوی آشناست

مردم از این رفتن و باز آمدن بنشین دمی

کان چنین بالا به هر شکلی که می بینم بلاست

گر قدت سروست گلشن جنت بود

ور رخت آیینه است آیینه گیتی نماست

تیره بختم یار از آن یک ذره با من تیره است

ورنه آن خورشید با ذرات عالم در صفاست

گر وفایی می کنی ما را مکش از جور خویش

کانچه پیش دیگران جورست پیش ما وفاست

کوی تو شب تا به روز از برق آهی روشن است

روشن است ای شمع من کین روشنایی از کجاست

خسته تیغ بلا نا کشتنش از رحم نیست

رحمتی گرمی کنی تیغی بزن کامش رواست

خاک کویترا بآب چشم خود گل کرده ام

گر کسی آنجا فتد عیب تو نبود جرم ماست

از خیال طاق ابرویت که محراب دل است

اهلی سرگشته روز و شب به محراب دعاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸بس که دل پر آتشم بهر تو آه کرده است
  2. شمارهٔ ۸۹گشاد صد دل از آن غنچه شکر خند است
  3. شمارهٔ ۹۰من و مجنون دو اسیریم که غم شادی ماست
  4. شمارهٔ ۹۱چهره از تیغ تو پر خون دردم کشتن خوش است
  5. شمارهٔ ۹۲هرگز هوس سایه‌ام از فر هما نیست
  6. شمارهٔ ۹۳اگر چه ساقی جان می نهاد در دستت
  7. شمارهٔ ۹۴به قتلم اینهمه خشم و عتاب حاجت نیست
  8. شمارهٔ ۹۵مست می و ساقیم تا نفسی باقی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.