پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

در گریبان ریز ساغر زاهد سالوس را

تا بسوزد ز آتش می خرقه ناموس را

خسته دل را دمی جانبخش می باید طبیب

عیسیی جو کین کرامت نیست جالینوس را

چون گدایانم بهل کز دور می بوسم زمین

زانکه من لایق نبودم دولت پابوس را

گرنه در دل آتشین رویی بود از دل چه سود

شمع اگر نبود چه خاصیت بود فانوس را

کاسه‌یِ مِی گیر چون نرگسْ که دوران فلک

کاسه‌یِ سرْ خاکِ ره کردست کیکاوس را

زیور حسن تو از فر سعادت چون هماست

حاجت زیور نباشد جلوه‌ی طاووس را

بیش ازین اهلی، نشاید بت پرستی را نهفت

طبلْ پنهان چون توان زد؟ فاش کن ناقوس را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱چون تو گویی سخن‌، این دلشده را گوش کجا
  2. شمارهٔ ۷۲نقشبندی که کسان عاشق و مستند او را
  3. شمارهٔ ۷۳نیست آن در که ز گوش آمده تا دوش ترا
  4. شمارهٔ ۷۴باز چون شمع سحر رشته جان سوخت مرا
  5. شمارهٔ ۷۵ز فتراک‌ِ سوارِ من ، چه معراجی است آهو را
  6. شمارهٔ ۷۶چون به زنجیر محبت بسته یی پای مرا
  7. شمارهٔ ۷۷چه عقل و دانش و هوشیست بر کمال مرا
  8. شمارهٔ ۷۸بود که گریه بشوید خط گناه مرا
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.