پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

به هم متاب دگر سنبل پریشان را

یکی مساز به قتلم دو نا مسلمان را

بلای پیر و جوان حسن یوسف است ار نه

چه وقت عشق و جوانی است پیر کنعان را

مجوی شربت وصل از بتان که این مردم

همیشه خون جگر داده اند مهمان را

چو لاله دامنت از خون ما نشان دارد

اگرچه بر زده‌ای چابکانه دامان را

نسیم گل خبر از یار می‌دهد اهلی

مرو به باغ که بر باد می‌دهی جان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱کس نبودش خبر از زشتی و زیبایی ما
  2. شمارهٔ ۶۲این حسن و ملاحت نگر آن کان نمک را
  3. شمارهٔ ۶۳دل اگر زغم خروشد چه غم از خروش اورا
  4. شمارهٔ ۶۴پیش تو دیده گر نبود غرق خون مرا
  5. شمارهٔ ۶۵اگرچه از رخ خود چشم بسته یی ما را
  6. شمارهٔ ۶۶اگر تو وصل نبخشی چه چاره سوخته را
  7. شمارهٔ ۶۷چون شمع اگرچه آنمه مهرش گداخت ما را
  8. شمارهٔ ۶۸پیش از آن کین گرد هستی سر زند از خاک ما
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.