پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

زدرد میرم و گویی که بیش از این بادا

تو گر خوشی که چنین باشم این چنین بادا

جدا زشمع رخت گر بصحبتم هوس است

چراغ صحبت من آه آتشین بادا

نه جام دل که اگر خاتم سلیمان است

نشان عشق ندارد نگین نگین بادا

دل شکسته که پروردمش چو جان دربر

چو رفت از برمن با تو همنشین بادا

گر از صفای تو زد لاف چشمه خورشید

چو آب خضر فرو رفته در زمین بادا

هر آن رقیب بداختر که از تو دورم کرد

قران کوکب بخت بدش قرین بادا

بقدر جور چو گفتی وفا کنم اهلی

من و جفای تو یارب که بیش از ین بادا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰غم ندارد ز گدایی تن غم پرور ما
  2. شمارهٔ ۵۱پنجه خطاست با بتان خسته دل خراب را
  3. شمارهٔ ۵۲چون رنجه شود خوی تو از همسری ما
  4. شمارهٔ ۵۳ای خضر که همدم شده‌ای آب بقا را
  5. شمارهٔ ۵۴کوی تو که من از همه کس واپسم آنجا
  6. شمارهٔ ۵۵به خلوت بهل شیخ دل مرده را
  7. شمارهٔ ۵۶پس از اجل به که روشن شود نکویی ما
  8. شمارهٔ ۵۷ای بی‌تو از خون بسته گل مژگان من بر خارها
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.