پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

مژده گل چه میدهی عاشق مستمند را

داغ دل است هر گلی مرغ اسیر بند را

دود درون من ترا دفع گزند بس بود

جان کسی چه میکنی دود دل سپند را

چند ز بهر سوزمن گرم چو برق بگذری

سوختم آخر ای پسر تند مران سمند را

مست نه ای، چه می چمد قد خوش تو گوئیا

جلوه ناز میدهی سرو قد بلند را

تا بتو لاف زد پری کس نگهش نمی کند

دید بلی نمی توان مردم خودپسند را

صید توام مرا کشد غیرت زلف پر خمت

کز پی صید دیگران حلقه کنی کمند را

غم نخوری زسوز من گر چو سپند سوزیم

زانکه زسوختن کجا چاره بود سپند را

فایده یی نمیدهد گفتن درد دل به خلق

هم تو دوا کنی مگر اهلی دردمند را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸زدرد میرم و گویی که بیش از این بادا
  2. شمارهٔ ۴۹از بس که خورم بر جگر از طعنه سنان‌ها
  3. شمارهٔ ۵۰غم ندارد ز گدایی تن غم پرور ما
  4. شمارهٔ ۵۱پنجه خطاست با بتان خسته دل خراب را
  5. شمارهٔ ۵۲چون رنجه شود خوی تو از همسری ما
  6. شمارهٔ ۵۳ای خضر که همدم شده‌ای آب بقا را
  7. شمارهٔ ۵۴کوی تو که من از همه کس واپسم آنجا
  8. شمارهٔ ۵۵به خلوت بهل شیخ دل مرده را
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.