پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

جایی که بجوش آرد گل بلبل زاری را

شاید که چو ما سوزد حسن تو هزاری را

بشناس حق اشگم کز آب دو چشم من

بشکفت گل خوبی بس لاله عذاری را

از جور تو گر نالم آزرده شوی ناگه

کس یار نیازارد آنگه چو تو یاری را

آخر زشب هجرم صبحی نشدی روشن

گر زانکه اثر بودی صبح شب تاری را

حاصل ز گل وصلم شد چهره زرد آخر

ناچار خزان آید هر باغ و بهاری را

بی تیر و کمان افتد صد صید بخاک ره

گر میل شکار افتد هچون تو سواری را

سوز نفس اهلی در آه حریفان نیست

کین درد نمی باشد هر سینه فکاری را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را
  2. شمارهٔ ۴۸زدرد میرم و گویی که بیش از این بادا
  3. شمارهٔ ۴۹از بس که خورم بر جگر از طعنه سنان‌ها
  4. شمارهٔ ۵۰غم ندارد ز گدایی تن غم پرور ما
  5. شمارهٔ ۵۱پنجه خطاست با بتان خسته دل خراب را
  6. شمارهٔ ۵۲چون رنجه شود خوی تو از همسری ما
  7. شمارهٔ ۵۳ای خضر که همدم شده‌ای آب بقا را
  8. شمارهٔ ۵۴کوی تو که من از همه کس واپسم آنجا
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.