پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

نبود از عاشقی بیم ملامت سینه‌ ریشان را

مرا عشق تو رسوا کرد تا عبرت شد ایشان را

بپوش آن شمع رخ ترسم که خوبان از حسد سوزند

حسد داغی است کز یوسف کند بیگانه خویشان را

منه راز دل ما بر زبان شانه با زلفت

چو زلف خود مزن بر هم دل جمعی پریشان را

ز لعل می‌پرستت خودپرستان را خبر نبود

چه ذوق از شربت کوثر مذاق کفر کیشان را

ز درد درد آن ساقی دل اهلی است آسوده

جز این مرهم نمی‌سازد درون سینه ریشان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶مژده گل چه میدهی عاشق مستمند را
  2. شمارهٔ ۴۷جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را
  3. شمارهٔ ۴۸زدرد میرم و گویی که بیش از این بادا
  4. شمارهٔ ۴۹از بس که خورم بر جگر از طعنه سنان‌ها
  5. شمارهٔ ۵۰غم ندارد ز گدایی تن غم پرور ما
  6. شمارهٔ ۵۱پنجه خطاست با بتان خسته دل خراب را
  7. شمارهٔ ۵۲چون رنجه شود خوی تو از همسری ما
  8. شمارهٔ ۵۳ای خضر که همدم شده‌ای آب بقا را
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.