پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

که ره دهد سوی آن سایه همای مرا

به وصل او که رساند مگر خدای مرا

به ظلمت غم هجر از حیات وصلم دور

فغان که خضر رهی نیست رهنمای مرا

سگ توام ز کرم جا به کوی خویشم کن

چو در حریم وصال تو نیست جای مرا

چو غنچه تنگ‌دلم رخ نما که همچون گل

شکفته دل کند آن روی دلگشای مرا

نسیم وصل تو کی بر سرم گل افشاند

رسان به دیده غباری ز خاک پای مرا

دمی نمی‌گذرد در غمت به من چون ابر

که نیست گریه زاری بهای های مرا

از این سراچه غم شاد کی شود اهلی؟

مگر دری بگشاید از آن سرای مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱گر التفات بود شمع مجلس ما را
  2. شمارهٔ ۴۲از رقیبان تو صد خار جگر هست مرا
  3. شمارهٔ ۴۳شیشه پر از زهر چند چرخ ستم‌ پیشه را
  4. شمارهٔ ۴۴نبود از عاشقی بیم ملامت سینه‌ ریشان را
  5. شمارهٔ ۴۵جایی که بجوش آرد گل بلبل زاری را
  6. شمارهٔ ۴۶مژده گل چه میدهی عاشق مستمند را
  7. شمارهٔ ۴۷جز وصل هوس نیست چو پروانه خسان را
  8. شمارهٔ ۴۸زدرد میرم و گویی که بیش از این بادا
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.