پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

ز عاشقان همه قصد جراحت است او را

ازین جراحت ما تا چه حاجت است او را

به خنده نمکین خون کند دل ریشم

شکر‌لبی که کمال ملاحت است او را

به صبح طلعت او دل کجا رسد به صفا

اگر چه کل همه حسن و صباحت است او را

به گرد عاشق بیهوده گرد او نرسد

خضر که این همه سیر و سیاحت است او را

شکرلبا، سوی عاشق چو بگذری خندان

نمک مریز که دل پر جراحت است او را

قباحت است که خندد بر تو غنچه ولی

دهن‌دریده چه فکر از قباحت است او را

اگر چه بلبل مست است اهلی از وصفت

خموش شد که نه جای فصاحت است او را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳از که نالم که فغان از دل ریش است مرا
  2. شمارهٔ ۳۴آتش‌رخی کز یاد او آهی ز جان خیزد مرا
  3. شمارهٔ ۳۵آن کعبه‌ی جان سوی خود می‌خواند از یاری مرا
  4. شمارهٔ ۳۶بس که خطش سوخت از غم صددل نومید را
  5. شمارهٔ ۳۷بهل حکایت شیرین به کوهکن ما را
  6. شمارهٔ ۳۸گر کند ابر کرم میل تن خاکی ما
  7. شمارهٔ ۳۹که ره دهد سوی آن سایه همای مرا
  8. شمارهٔ ۴۰آه کز دست دل این سینه ریش است مرا
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.