پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

منه بخاک ره ای یوسف آن کف پا را

قدم به دیده ما نه عزیز کن ما را

تو شمع مجلسی از باده گر شوی سر گرم

جگر کباب کنی عاشقان شیدا را

چون مدعی ببرد کف ز دیدن یوسف

نگاه کن که چه بر دل رسد زلیخا را

به گشت باغ بر‌افشان چو شاخ گل دستی

به رقص آر سهی‌قامتان رعنا را

تو را که این شکرستان بود روا نبود

که زهر چشم دهی طوطی شکرخا را

هلاک آن لب لعلم که چون سخن گوید

ز آسمان به زمین آورد مسیحا را

کسی که دید به خوابت چو دیده اهلی

دگر به خواب نبیند دل شکیبا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰کوثر کجا و لعل روان‌بخش او کجا
  2. شمارهٔ ۳۱ز عاشقان همه قصد جراحت است او را
  3. شمارهٔ ۳۲یک ره چو غنچه خنده‌زنان بین به سوی ما
  4. شمارهٔ ۳۳از که نالم که فغان از دل ریش است مرا
  5. شمارهٔ ۳۴آتش‌رخی کز یاد او آهی ز جان خیزد مرا
  6. شمارهٔ ۳۵آن کعبه‌ی جان سوی خود می‌خواند از یاری مرا
  7. شمارهٔ ۳۶بس که خطش سوخت از غم صددل نومید را
  8. شمارهٔ ۳۷بهل حکایت شیرین به کوهکن ما را
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.