پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

آتشین لعلی که همچون شمع جان سوزد مرا

بر زبان گر نام او آرم زبان سوزد مرا

آن لب خندان نمی.سوزد به داغ حسرتم

این که بر ریشم نمک می‌پاشد آن سوزد مرا

غنچه وارم بهر او صد داغ پنهان بر دل است

آشکارا خندم و داغ نهان سوزد مرا

گریه‌ام روغن ز مغز استخوان ریزد چو شمع

بس که داغ عشق، مغز استخوان سوزد مرا

آتش غیرت چو بلبل سوزدم کان شاخ گل

دیگران را در کنار و در میان سوزد مرا

مهربانی‌های او یاد آرم و سوزم کنون

آتشی کافروخت اول این زمان سوزد مرا

اهلی از داغ غمم چون شمع بی تاب و توان

آتش غم چند جان ناتوان سوزد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵به رخ تو مه‌جبینان حسدست یک‌به‌یک را
  2. شمارهٔ ۲۶این است نهان از نمک آن تازه‌جوان را
  3. شمارهٔ ۲۷دل زنده شوم چون نگرم سیم‌تنان را
  4. شمارهٔ ۲۸منه بخاک ره ای یوسف آن کف پا را
  5. شمارهٔ ۲۹تا تو چو شمع می‌کنی تیز نظر به سوی ما
  6. شمارهٔ ۳۰کوثر کجا و لعل روان‌بخش او کجا
  7. شمارهٔ ۳۱ز عاشقان همه قصد جراحت است او را
  8. شمارهٔ ۳۲یک ره چو غنچه خنده‌زنان بین به سوی ما
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.