پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

گر نامه بی‌نامِ خوشت بوسد زبان خامه را

آن رو سیاهی بس بود تا روز محشر نامه را

دلدادهٔ نام توام از هرکه نامت بشنوم

بر مژده نام خوشت هم جان دهم هم جامه را

من کشتهٔ خط توام کم ران به خون من قلم

سرخی به خون من مده منقار زاغ خامه را

از یک نظر در کوی تو شد شیخ صنعان بت‌پرست

رسوای عالم می‌کند عشق تو صد علّامه را

از حلقهٔ مستان تو خیل ملک بی‌بهره‌اند

کز صحبت خاصان حق فیضی نباشد عامه را

اهلی سخن کوتاه کن افسانه‌گویی تا به کی؟

هنگام خواب القصه شد بر هم زن این هنگامه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷خط چو مهر گیا تا نموده‌ای ما را
  2. شمارهٔ ۱۸ما چنین بی‌خود اگر یار رسد بر سر ما
  3. شمارهٔ ۱۹روز ابر است و دهد ساقی جان ساغر ما
  4. شمارهٔ ۲۰چند باشد چو مسیحا سر افلاک تو را
  5. شمارهٔ ۲۱گر به فانوس خیال آیی چو شمع اغیار را
  6. شمارهٔ ۲۲ای داده زآستان خود آورارگی مرا
  7. شمارهٔ ۲۳آتشین لعلی که همچون شمع جان سوزد مرا
  8. شمارهٔ ۲۴تیره شد از توبه، ساقی طبع شورانگیز ما
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.