پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶

تا دیده ام بخواب شبی بوتراب را

چشمم دگر بخواب ندیده است خواب را

شاه نجف که نقد وجودست در جهان

گنج وجود اوست جهان خراب را

هر کس که یافت خاک در او بهشت یافت

آری بهشت خاک درست این جناب را

ای آفتاب تا شده یی در نقاب غیب

ظلمت گرفته است بر افکن نقاب را

تا ماه نو بشکل رکابت بر آمده

صد حسرت است بر مه نو آفتاب را

مه را اگر مجال عنان گیری تو نیست

چندان مجال ده که ببوسد رکاب را

اهلی نظر بعالم روحانیان گشاد

تا سرمه ساخت خاک در بوتراب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸از قبول دگران طبع ملول است مرا
  2. شمارهٔ ۹کام از می لعلم مده کز می خمار آید مرا
  3. شمارهٔ ۱۰الا ای ساقی گلرخ که گشتی شمع محفل‌ها
  4. شمارهٔ ۱۱دل اگر کوه شود عاشق جانباز تو را
  5. شمارهٔ ۱۲تا چند خشم و ناز و کین برخیز و باز از در درآ
  6. شمارهٔ ۱۳دلا خراب مکن نقش بت پرستی را
  7. شمارهٔ ۱۴بزلف اگر ببری جان بی قرار از ما
  8. شمارهٔ ۱۵گر نامه بی‌نامِ خوشت بوسد زبان خامه را
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.