پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۲

پیش سگت چو اشک من لافد ز مردم زادگی

کاینجا بود شرط ادب مسکینی و افتادگی

آیینه با رخسار تو خود در مقابل چون کند

عکس رخت بازی دهد آیینه را از سادگی

جان تا نسوزم پیش تو ننشینم از پا همچو شمع

تا زنده ام در خدمتت دارم بجان استادگی

از مطرب و ساقی و می بزمت به از جنت بود

در جنت اسباب طرب نبود بدین آمادگی

اهلی چه در بند غمی آزاده همچون سرو شو

کز هرچه در عالم بود خوشتر بود آزادگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸۴گشاد خنده زنان چشم برمن آفت جانی
  2. شمارهٔ ۱۳۸۵چه سر پیش آری و با خود مرا همراز گردانی
  3. شمارهٔ ۱۳۸۶همه جانی از لطافت همه عمر و زندگانی
  4. شمارهٔ ۱۳۸۷اگرچه چشم منی همنشین اغیاری
  5. شمارهٔ ۱۳۸۸گر به بتخانه درآیی و موافق باشی
  6. شمارهٔ ۱۳۸۹بیا که می‌کُشدم درد آرزومندی
  7. شمارهٔ ۱۳۹۰چو به تیغ کین ز خشمم بسر رکاب آیی
  8. شمارهٔ ۱۳۹۱خورشید صفت با همه کس مهر نمایی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.