پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۳

سوختم شمع صفت تا شدم آتش نفسی

بی دل گرم نخیزد دم گرمی ز کسی

گر دل سوخته زان لب دهیش کام چه کم

چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی

پیش از آن بگسل از اغیار که مردم گویند

حیف از آنگل که در آویخت بهر خار و خسی

طمع وصل تو خامیست ولی شمع صفت

می پزم در دل ازین آتش سودا هوسی

گر دل از سینه صد چاک فغان کرد مرنج

کاین نه مرغیست که خاموش بود در قفسی

پیش او کشته شوم گر پس صد سال بود

مهلتی نیست درین قافله جز پیش و پسی

چهره زرد تو اهلی چکند دوست ولی

برگ کاهی بود از مردم درویش بسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸۵چه سر پیش آری و با خود مرا همراز گردانی
  2. شمارهٔ ۱۳۸۶همه جانی از لطافت همه عمر و زندگانی
  3. شمارهٔ ۱۳۸۷اگرچه چشم منی همنشین اغیاری
  4. شمارهٔ ۱۳۸۸گر به بتخانه درآیی و موافق باشی
  5. شمارهٔ ۱۳۸۹بیا که می‌کُشدم درد آرزومندی
  6. شمارهٔ ۱۳۹۰چو به تیغ کین ز خشمم بسر رکاب آیی
  7. شمارهٔ ۱۳۹۱خورشید صفت با همه کس مهر نمایی
  8. شمارهٔ ۱۳۹۲بناوکی که مرا رخنه در درون کردی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.