پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۹

بیا که می‌کُشدم درد آرزومندی

طبیب درد منی در بمن چه می‌بندی

مرا گریز چو از بندگی میسر نیست

تو را گزیر نباشد هم از خداوندی

ز بس که غیرت حسنت غیور کرد ای شمع

ز برق حسن خود آتش به عالم افکندی

گهی چو سرو زدی ریشه در دل و جانم

که خار خار امیدم ز بیخ بر کندی

اسیر هجر تو را آرزوی مردن خویش

چو آرزوی خلاصی است در دل بندی

عجب مدار جداییّ یوسف از یعقوب

به کوی عشق چه بیگانگی چه فرزندی

هزار تجربه کردیم و عاقبت اهلی

علاج ما شکری بود از آن لب قندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۱خورشید صفت با همه کس مهر نمایی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۲بناوکی که مرا رخنه در درون کردی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۳باشد ای دل همدمان دوست یار خود کنی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.