پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۰

چو به تیغ کین ز خشمم بسر رکاب آیی

بخدا که پیش چشمم به از آفتاب آیی

همه دم چو برق تازی بسرم چه گرمیست این

که بقتل بیگناهی بچنین شتاب آیی

ز سرشک از آن کنارم همه دم پر آب باشد

که تو نوغزال گاهی بکنار آب آیی

تو که گنج حسن و نازی چه شود اگر زمانی

بزکوه حسن و خوبی سوی این خراب آیی

من مفلس گدا را بخیال هم نگنجد

که درآیی از درمن مگرم بخواب آیی

طمع ایحریف کم کن ببتان که مست نازند

مگر آنکه سوی ایشان بدلی کباب آیی

سر کوی دوست اهلی ز شماره شهیدان

نه قیامتست آنجا که تو در حساب آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۲بناوکی که مرا رخنه در درون کردی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۳باشد ای دل همدمان دوست یار خود کنی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.