پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۶

همه جانی از لطافت همه عمر و زندگانی

به که نسبتت کنم من، که به هیچکس نمانی

به سماع چون درآیی، من و صدهزار چون من

همه جان در آستین‌ها که تو دست برفشانی

ز کمال لطف اگر جان به درون دل کند جا

تو درون جان نشینی که لطیف‌تر ز جانی

ز حیات خود ملولم بکشم به یک نظاره

نه ز راه خشم لیکن به طریق مهربانی

شدم آن چنان چو مجنون به خیالت ای پری گم

که اجل به سوی من ره نبرد ز بی‌ نشانی

تو به لب مسیحی اما نفسی که زنده‌ام من

مکشم به ناز و بنشین پس ازین دگر تو دانی

ز جفای یار اهلی چه زبان کشی چو بلبل

که هزار چون تو، آن گل بکشد به بی زبانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸۸گر به بتخانه درآیی و موافق باشی
  2. شمارهٔ ۱۳۸۹بیا که می‌کُشدم درد آرزومندی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۰چو به تیغ کین ز خشمم بسر رکاب آیی
  4. شمارهٔ ۱۳۹۱خورشید صفت با همه کس مهر نمایی
  5. شمارهٔ ۱۳۹۲بناوکی که مرا رخنه در درون کردی
  6. شمارهٔ ۱۳۹۳باشد ای دل همدمان دوست یار خود کنی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.