پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۴

گشاد خنده زنان چشم برمن آفت جانی

چه خنده یی چه نگاهی چه نرگسی چه دهانی

بچهره چشم فروزی بعشوه مرد گدازی

عجب ملیح بیانی غریب چرب زبانی

رخی چه نازک و دلجو قدی چه چابک و رعنا

نه رخ که ماه تمامی نه قد که سرو روانی

کجا ملاحت لیل کجا حلاوت شیرین

ازین شکر دهنی فتنه یی بلای جهانی

خموش اهلی ازین نکته تا کسی نبرد پی

که داد این سخن آشنا غریب نشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸۶همه جانی از لطافت همه عمر و زندگانی
  2. شمارهٔ ۱۳۸۷اگرچه چشم منی همنشین اغیاری
  3. شمارهٔ ۱۳۸۸گر به بتخانه درآیی و موافق باشی
  4. شمارهٔ ۱۳۸۹بیا که می‌کُشدم درد آرزومندی
  5. شمارهٔ ۱۳۹۰چو به تیغ کین ز خشمم بسر رکاب آیی
  6. شمارهٔ ۱۳۹۱خورشید صفت با همه کس مهر نمایی
  7. شمارهٔ ۱۳۹۲بناوکی که مرا رخنه در درون کردی
  8. شمارهٔ ۱۳۹۳باشد ای دل همدمان دوست یار خود کنی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.